چهار شنبه 14 تیر ماه
امروز صبح برای خرید وسایل هنری که برای طرح فرش میخواستم رفتیم بازارچه اطلس تو مغازه خانم مغازه دار کلی با زهرا سادات صحبت کرد ولی زهرا سادات اصلا خانمه رو تحویل نگرفت آخر سر خانمه گفت تو دختر خوشکلی هستی ولی خیلی بد اخلاقی حتی یه لبخند هم به ما نزدی بعد از خرید به خونه اومدیم و کارهای منزل رو انجام دادیم و نهار رو با زهرا سادات دوتایی تنها خوردیم چون بابای زهرا سادات رفته بود راین و نقشه برداری داشت عصر که بابای زهرا سادات اومد با هم رفتیم خیابون برای اینکه شب نیمه شعبان بود و همه جا جشن بود و بساط شربت و شیرینی به راه بود شب هم رفتیم عقد کنون هادی و فاطمه که حسابی بهمون خوش گذشت و آخر شب هم به خونه اومدیم امید وارم خوشبخت بشن راستی یه ...
نویسنده :
مامان حمیده
1:35







