زهراسادات مهدویزهراسادات مهدوی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره

خاطرات من و زهرا

مبعث پیامبر(ص)

1391/4/10 9:46
نویسنده : مامان حمیده
213 بازدید
اشتراک گذاری

این روز قشنگ همیشه به یادمون میمونه برای اینکه من و بابای زهرا سادات توی این روز زیبا زندگی مشترک خودمون رو آغاز کردیم ولی امسال این روز یه حال و هوای دیگه داشت و روز بعد از اون تولد زهرا سادات هم بود و ما که خیلی دلمون میخواست توی این روز جشن تولد زهرا سادات رو هم بگیریم ولی مامانی گفت که ما باید به جشن نامزذی فاطمه و هادی که خواهر زاده های مامانی میشن بریم و تا آخر شب طول میکشه برای همین ما جش تولد رو به روز بعد موکول کردیم از صبح هم همش خونه بودیم و کارهای نظافت خونه رو انجام میدادیم عصر هم با زهرا سادات به جشن نامزدی رفتیم و بعد بابای زهرا سادات اومد دنبالمون و به خونه مامان جونی رفتیمبرای اینکه مامان جونی و عمه فاطمه روز قبل که میخواستن از خیابون گذر کنن با یه ماشین تصادف میکنن البته اتفاق خاصی براشون نیفتاده بود و خدا بهشون رحم کرده بود و این تصادف ختم به خیر شده بود و تا آخر شب اونجا بودیم و بعد به خونه خودمون اومدیم عکس, تصویر, عکس کارت پستال مخصوص عید مبعث رسول اکرم (ص) (سری5)

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

میثم و فاطمه
8 تیر 91 11:59
یادت رفت بگی راننده ماشین هم زن بود.اومده بود ترمز کنه بیشتر گاز داده بود.
من نمی فهمم کی به این خانم ها گواهینامه میده؟؟!!!!