تولد حامد 23/3/1391


البته این عکس زهرا سادات تو تولد حامده
از چند روز قبل زن دایی تلفن کرده بود و مارو برای تولد حامد دعوت کرده بود من هم چون امتحانات پایانسال دانش آموزان بود همون روز باید امتحان پایانی بچه هارو میگرفتم برای همین زهرا سادات رو خونه مامانم گذاشتم و به مدرسه رفتم تا عصری خونه مامانی بودیم ولی چون مامانی اینا تازه از کربلا آمده بودن هی تلفن زنگ میزد و میخواستن اقوام به دیدن مامانی بیان ما هم دیدیم اگه بخواهیم تا شب منتظر بابایی باشیم تا از کار بیاد ممکنه که برامون مهمون بیاد و نتونیم بریم تولد حامد برای همین با مامانی زود لباس پوشیدیم و چون راه زیادی از خونه مامانی تا خونه دایی مصطفی نبود پیاده حرکت کردیم البته تو راه کمی خرید هم کردیم بعد با مامانی به خونه ما اومدیم و بعد که نماز خوندیم به خونه دایی مصطفی رفتیم . دایی مصطفی و زن دایی خیلی زحمت کشیده بودن و کلی تدارک دیده بودن و خلاصه زهرا سادات شب خوبی رو پشت سر گذاشت چون کلی با پارسا رقصید و کلی شادی کرد و یه اتفاق غیر منتظره هم آخر تولد رخ داد و موقعی بود که همه داشتن عازم خونه هاشون میشدن و اون این بود که آیینه کنسولی دایی مصطفی اینا یه دفعه به صورت عجیبی افتاد زمین و با صدای وحشتناکی شکست که کلی همه ترسیدیم و دهنامون باز مونده بود و تا چند روز زهرا سادات و پارسا از این اتفاق تعریف میکردن


تولد حامد 23/3/1391
