مهد کودک خونه مامانی
گفتم که خدا به ما سه تا نی نی هم زمان داد روی سه ماه حالا هم اول مهر شده و مدرسه ها و دانشگاهها باز شدن زن دایی مصطفی باید بره دانشگاه خاله ساره باید بره مدرسه چون دبیره بچه ها هم که هنوز کوچیکن و هیچ مهد کودکی اونهارو قبول نمیکنه برای همین خونه مامانی شده مهد کودک ولی خدا رو شکر من جاییی نباید میرفتم چون اگه زهرا سادات هم هر روز به این جمع میپیوست خدا میدونه چه بل بشویی بود ولی یه روز که نه زن دایی بوده نه خاله ساره یه اتفاق جالب میوفته و اون این بوده که هم حامد وهم پارسا هر دو شون از خواب بیدار میشسن و داد وقال راه میندازن مامانی بیچاره هم بین این دوتا میمونه که چکار کنه زنگ میزنه خونه همسایه و میگه اگه کاری ندارین بیایین اینجا و یکی لز ب...
نویسنده :
مامان حمیده
15:23
در کوچه پس کوچه های خاطرات یک سالگی
خواست گاری دایی علی یکی از بیاد ماندنی ترین خواستگاری های دنیا از اونجایی که خدا یه دفعه سه تا نی نی شیطون بلا توی خانواده ما مرهمت فرموده بود که خودش برای همیشه حفظشون کنه شب بعد از اینکه همه توی خونه مامانی گرد هم امدیم که به این مجلس امر خیر بریم من که مامان زهرا باشم رفتم زیر اب پاهای زهرا رو بشورم و اونو اماده کنم از اونجایی که نمیدونستم اب اینقد داغه پای بچه رو کردم زیر اب و چشمتون روز بد نبینه داد بچه هوا رفت همینکه دست زیر اب کردم دیدم اب داغ داغه خوب بالاخره رفتیم ولی چه رفتنی زهرا سادات نیم ساعت بیشتر ساکت نبود و طبق معمول مراسم تاب دادن خانم خانمها اغاز شد مامانی که مادر شوهر بود و من که خواهر شوهر بودم توی اتاق عروس خانم ا...
نویسنده :
مامان حمیده
15:16
در کوچه پس کوچه های خاطرات یک سالگی
رمضان 89 جاتون خالی یه ماه رمضونی بود بیا وببین از اونجایی که توی این ماه بساط مهمونی رفتن جوره ما هم مثل همه خونواده ها میخواستیم وی این مهمونی ها بریم و چشمتون روز بد نبینه مگه این زهرا سادات گذاشت ما یه لقمه نون از گلومون درست پایین بره هنوز نیم ساعت نگذشته بود دادش می رفت هوا ما هم خیلی زود کاسه کوزمون رو جمع میکردیم و از صاحب خانه خداحافظی میکردیم و زود میومدیم خونه حالا مگه دله خوشحالمون میگذاشت تا آخر ماه رمضون همین کارمون بود ما هم کوتاه نمیومدیم که جایی نریم و دست روی دلمون بگذاریم با همه این مکافات بازم میرفتیم ...
نویسنده :
مامان حمیده
15:12
پیدایش اولین دندان
این روزها زهرا سادات داره خیلی اذیت میکنه و هی گریه میکنه همه میگن داره اولین دندون شیریش در میاد تازه خیلی ها میگن خیلی هم دیر شده آخه زهرا سادات دیگه ده ماهش تموم شده که تازه داره دندون در میاره چون پسر دایی حامد نه ماهگی دندون در آورد بیچاره بچم آخه دکتر میگه خیلی سخت دندونه وشاید زمینه ارثی داشته باشه برا همین باید خوب تقویتش کنی سوپ قلم بهش بدی قطره ویتامین آ.د وخیلی چیزهای مقوی دیگه . امروز 12 اردیبهشته وای خدای من اومدم به زهرا آب بدم دیدم لبه لیوان میخوره به دندونش صدا میده چقد بامزه بود اینقده خوشحال شدم کلی کیف کردم آخه بچم خیلی اذیت شد تا این اولین دندونش رو در آورد خدا رو شکر انشاالله بتونه خوب ازش مراقبت کنه و این ه...
نویسنده :
مامان حمیده
11:08





