30 اسفند 1391
امروز صبح که از خواب پا شدیم یه عالمه کار داشتیم لباس ها رو اتو کشیدیم حمام رفتیم و کلی کارهای دیگه و قرار بود که لحظه تحویل سال بریم خونه مامانی برای همین کنار سفره هفت سین خودمون کلی عکس گرفتیم و بعد رفتیم خونه مامانی و مامانی هم دستش درد نکنه یه سبزی پلو با ماهی خوشمزه درست کرده بود و خاله ساره اینا هم اومدن نهار که خوردیم منتظر شدین تا لحظه تحویل سال فرا برسه و کلی از ده تا یک شمردیم تا توپ سال جدید رو پرتاب کردن و مامانی و بابایی هم پای سفره هفت سین کلی قرآن خوندن و برامون دعا کردن و بهمون عیدی دادن و عمو محمد هم کلی لزمون عکس گرفتو حسابی بهمون خوش گذشت تا اینکه دایی علی اینا اومدن و عید رو به اونا هم تبریک گفتیم و بعد همراه مامانی به خونه ننه جان رفتیم تا عید رو به همه تبریک بگیم و خونه ننه جان مثل همیشه شلوغ بود و با همه روبوسی کردیم و بعد رفتیم خونه مادربزرگ که اونا نبودن و برگشتیم خونه خاله اشرف و بعد از اونجا رفتیم خونه خاله زهرا و شب برگشتیم خونه مامانی و زهرا سادات که کلی خسته شده بود خوابش برد و بابای زهرا سادات که خیلی دیر اومد نشد که بریم خونه مامان جونی و عید رو به اونها هم تبریک بگیم وقتی اومدیم خونه زهرا سادات دوباره خوابش برد برای اینکه روز خوب و خسته کننده
ای رو پشت سر گذاشته بود امید وارم که سال جدید سال پر خیر رو برکتی برای همه مردم ایران باشه



30 اسفند 1391
