زهراسادات مهدویزهراسادات مهدوی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

خاطرات من و زهرا

تولد 3 سالگی زهرا سادات

1392/4/1 10:52
نویسنده : مامان حمیده
336 بازدید
اشتراک گذاری

چن

د روزی بود که در تکاپوی جشن تولد زهرا سادات بودیم خرید وسایل تولد تدارک شام و ... از صبح جمعه هم خیلی کار داشتیم درست کردن شام و تمییز کردن خانه و تازه بااید وسایلمون رو هم جمع میکردیم برای اینکه فردا عصرش باید میرفتیم مشهد پابوس آقا همه کارهامون رو انجام دادیم و زهرا سادات که دل تو دلش نبود و میخواست همش کیک تولدش رو بیاره و شمع فوت کنه ولی تا همه بچه ها اومدن خیلی دیر شد و آخرین مهمونمون مامان جونی اینا بودن که ساعت یه ربع به ده اومدن و تولد رو شروع کردیم و زهرا سادات کلی برا مهمونها رقصید ولی از همون اول شب با پارسا سر عینک آفتابی کنتاک داشتن و جیغشون بلند بود و بهترین هدیه ای هم گرفت از طرف مامانی و دایی علی بود که یه دوچرخه خیلی خوشکل بود و دست مهمونهای دیگه هم درد نکنه که هدیه های خوبی آوردن هدیه عمه فاطمه که وسایل اسباب بازی چایی خوری بود که زهرا سادات تا آخر شب هی آب میریخت توی فنجونها و به دیگران تعارف میکرد و یه شک هم آخر شب بهش وارد شد که جوجه هاشو دادیم مامان جونی اینا بردن برای اینکه دیگه خیلی بزرگ شده بودن و نمیتونستیم تو آپارتمان نگهداری شون کنیم ولی زهرا سادات خیلی براشون گریه کرد و تازه آخر شب که ساعت ١ بامداد بود دیگه از بس بازی کرده بود تازه گرسنش شده بود که از کیک و سالاد ماکارونی خورد و خوابش برد

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

خاله فخری
4 تیر 92 12:10
زهرا سادات جون سلام و هزار تا سلام. ببخشید با تأخیر تولدت و تبریک میگم . امیدوارم همیشه سالم و سرحال باشی و روزهای خوبی پیش رو داشته باشی . مرغ و خروس و اردک، عزیزم تولدت مبارک