شنبه 3 فروردین 92
امروز صبح رفتیم بازار و برای مهمونی روز یکشنبه خرید کردیم و بعد رفتیم خونه مامانی نهار خوردیم و تا عصر اونجا بودیم و دختر خاله ها اومدن خونه مامانی عید دیدنی و بعد از اون اومدیم خونه وسایلی رو که خریده بودیم جا دادیم تو یخچال که مامانی دوباره زنگ زد و گفت ما داریم میریم رستوران شما هم بیایین که ما هم لباس پوشیدیم و رفتیم رستوران و تا آخر شب اونجا بودیم و چون موسیقی زنده داشتن خیلی بهمون خوش گذشت و دست بابایی درد نکنه چون ما بهش خیلی زحمت دادیم و شب خیلی خوبی رو پشت سر گذاشتیم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شنبه 3 فروردین 92 


