عروسی عمه فاطمه 18 آبان
بعد از ٩ ماه که عمه فاطمه و آقا میثم با هم نامزد بودن بالاخرهبساط سور و ساط عروسیشون چیده شد تا اونا برن و زیر یک سقف با هم روزهای خوشی رو سپری کنن که خدا کنه در این زمینه موفق باشن و به خوشبختی که همه آرزوشو کردن برسن . امروز زهرا سادات از صبح دل تو دلش نبود و لباسهایی رو که برا عروسی براش آماده کرده بودم هی میپوشید و من باید اونارو از تنش در میاوردم که کثیف نشن و تا شب که نیخواستیم بریم عروسی تمییز بمونن خلاصه تا بعد از ظهر کارش همین بود عصر بابای زهرا سادات اونو برد خونه مامانی تا من هم به کارهام برسم و برا عروسی آماده بشم زهرا سادات هم که از ساعت ٤ تا ساعت ٧ شب خواب بود بعد که بیدار شد لباس پوشیدیم و به تالار محل عروسی رفتیم وقتی که رس...
نویسنده :
مامان حمیده
16:07



